تبليغاتX
من هم مثل تو هستم
خوبرویان جهان رحم ندارد دلشان # سنگی اندر گلشان بود همان شد دلشان



خداحافظ

 

چه تلخ و چه شیرین

چه خوب و چه بد

چه زشت و چه زیبا

رفتم و این خونه درش بسته شد

ممنون از همه اونایی همیشه بامن بودن

ممنون از همه اونایی که دوسم داشتن و دوسشون داشتم

به امید دیدار  


موضوع :
| +| نوشته شده در شنبه 1387/03/04 و ساعت 0:47 توسط کسی مثل تو |


بازگشت

سلام به همه دوستای خوبم

بعد از شش ماه برگشتم با کلی تغییر

ممنونم از اونایی که تو این مدت تنهام نزاشتن

اومدم این پست و نوشتم نمیدونم دفعه بعدی کی باشه

همه شما دوستام و خیلی دوست دارم

به امید دیدار دوباره

دعا کنید زود برگردم


موضوع :
| +| نوشته شده در پنجشنبه 1386/06/29 و ساعت 1:44 توسط کسی مثل تو |


 

خدا رو می خوام .............

خدا رو می خوام نه واسه اینکه ازش چیزی بخوام

خدا رو می خوام نه واسه مشکل و حل غصه هام

خدا رو دوست دارم نه واسه ی جهنم و بهشت

خدا رو دوست دارم ولی نه واسه ی زیبا و زشت

خدا رو می خوام نه واسه خودم که باشم یا برم

خدا رو می خوام نه واسه روزای تلــــــــــــخ آخرم

خدا رو می خوام نه واسه سکه و سکوی و مقام

خدا رو می خوام که فقط تـــــــــو رو نگه داره برام


 


موضوع :
| +| نوشته شده در چهارشنبه 1386/01/15 و ساعت 23:32 توسط کسی مثل تو |


تو میروی

تو ميروي و من فقط نگاهت ميکنم

 تعجب نکن که چرا گريه نميکنم

 بي تو، يک عمر فرصت براي گريستن دارم

 اما براي تماشاي تو،


 همين يک لحظه باقي است

 و شايد همين يک لحظه


اجازه زيستن در چشمان تو را داشته باشم

 


موضوع :
| +| نوشته شده در شنبه 1385/12/26 و ساعت 16:0 توسط کسی مثل تو |


آرزو...

....................................... 

آرزوهایم را در باغچه می کارم

به امید جوانه زدنشان

هر روز دعا می کنم

وقتی که درختم میوه داد ٬

میوه هایش را بین مردم قسمت می کنم

سهم هر کس یک آرزو! 

 


موضوع :
| +| نوشته شده در جمعه 1385/11/13 و ساعت 21:55 توسط کسی مثل تو |


حکم تنهایی من

حكم تنهايي من؟؟؟

به کدامین حکم

محکومم به تنهایی ........!

 


موضوع :
| +| نوشته شده در سه شنبه 1385/10/05 و ساعت 17:29 توسط کسی مثل تو |


سيب عشق....

سيب...

 

و عشق ، تنها عشق

 

تو را به گرمي يك سيب مي‌كند مانوس ،

 

و عشق ، تنها عشق

 

مرا به وسعت اندوه زندگي‌ها برد ،

 

مرا رساند به احساس يك پرنده شدن ،

 

ونوشداروي اندوه.....!

 

صداي خالص اكسير ميدهد اين نوش....

 

سهراب سپهري  

 


موضوع :
| +| نوشته شده در دوشنبه 1385/08/22 و ساعت 14:6 توسط کسی مثل تو |


قاصدک

 

قاصدك ! هان ، چه خبر آوردي ؟

از كجا وز كه خبر آوردي ؟

 خوش خبر باشي ، اما ،‌اما

گرد بام و در من 

 بي ثمر مي گردي

انتظار خبري نيست مرا 

 نه ز ياري نه ز ديار و دياري باري

برو آنجا كه بود چشمي و گوشي با كس 

 برو آنجا كه تو را منتظرند
 

قاصدك
در دل من همه كورند و كرند 
 

دست بردار ازين در وطن خويش غريب 

 قاصد تجربه هاي همه تلخ 

 با دلم مي گويد 

 كه دروغي تو ، دروغ 

 كه فريبي تو. ، فريب 

 قاصدك! هان ، ولي ... آخر ... اي واي 

 راستي آيا رفتي با باد ؟

با توام ، آي! كجا رفتي ؟ آي

راستي آيا جايي خبري هست هنوز ؟

مانده خاكستر گرمي ، جايي ؟

 در اجاقي طمع شعله نمي بندم خردك شرري هست هنوز ؟

 قاصدك
ابرهاي همه عالم شب و روز
 در دلم مي گريند

قاصدک ......!!!!

 


موضوع :
| +| نوشته شده در شنبه 1385/07/15 و ساعت 0:30 توسط کسی مثل تو |


 

دوستان شرح پریشانی من گوش کنید

 داستان غم پنهانی من گوش کنید

قصه بی سر و سامانی من گوش کنید

  گفت و گوی من و حیرانی من گوش کنید

شرح این آتش جان سوز نگفتن تا کی

سوختم سوختم این راز نهفتن تا کی

روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم 

 ساکن کوی بت عربده جویی بودیم

عقل و دین باخته دیوانه رویی بودیم

 بسته سلسله سلسله مویی بودیم

کس در آن سلسله غیر از من و دل بند نبود

یک گرفتار از این جمله که هستند نبود

نرگس غمزه زنش اینهمه بیمار نداشت

 سنبل پر شکنش هیچ گرفتار نداشت

اینهمه مشتری و گرمی بازار نداشت

یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت

اول آنکس که خریدار شدش من بودم

باعث گرمی بازار شدش من بودم

عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او 

 داد رسوایی من شهرت زیبایی او  

بس که دادم همه جا شرح دل آرایی او

 شهر پر گشت ز غوغای تماشایی او

این زمان عاشق سرگشته فراوان دارد

کی سر و برگ من بی سر و سامان دارد

چاره این است و ندارم به از این رای دگر 

 که دهم جای دگر دل به دل آرای دگر

چشم خود فرش کنم زیر کف پای دگر

بر کف پای دگر بوسه نهم جای دگر  

بعد از این رای من این است و همین خواهد بود

من بر این هستم و البته چنین خواهد بود

پیش او یار نو و یار کهن هر دو یکی است

 حرمت مدعی و حرمت من هر دو یکی است

قول زاغ و غزل مرغ چمن هردو یکی است

 نغمه بلبل و غوغای زغن هر دو یکی است

این ندانسته که قدر همه یکسان نبود

زاغ را مرتبه مرغ خوش الحان نبود

چون چنین است پی کار دگر باشم به

چند روزی پی دلدار دگر باشم به  

عندلیب گل رخسار دگر باشم به

مرغ خوش نغمه گلزار دگر باشم به

نو گلی کو که شوم بلبل دستان سازش

سازم از تازه جوانان چمن ممتازش

تو مپندار که مهر از دل محزون نرود 

آتش عشق به جان افتد و بیرون نرود

وین محبت به صد افسانه و افسون نرود

چه گمان غلط است این ؟ برود چون نرود

چند کس از تو و یاران تو آزرده شوند

دوزخ از سردی این طایفه افسرده شوند

گرچه از خاطر وحشی هوس روی تو رفت

 وز دلش آرزوی قامت دلجوی تو رفت

شد دل آزرده و آزرده دل از کوی تو رفت

با دلی پر گله از ناخوشی خوی تو رفت

حاش لله که وفای تو فراموش کند

سخن مصلحت آمیز کسان گوش کند

 


موضوع :
| +| نوشته شده در پنجشنبه 1385/06/16 و ساعت 0:0 توسط کسی مثل تو |


مرا در سینه پنهان کن ........

 

مرا در سینه پنهان کن

رهم ده در دل پر مهر و احساست

مرا مگذار تنها ای دلیل راه امیدم

بهشتم آسمانم شعر جاویدم

مرا مگذار تا زنجیری زندان غم باشم

برایت قصه ها خوانم            به پایت شعرها ریزم

مرا بگذار تا مستانه در پای تو آویزم

مرا در دیده پنهان کن

که شبها تا سحر رویای آن چشم سیه گردم

مرا مگذار تا دور از تو ای هستی تبه گردم

ز پایم بند دل مگشا

مرا بگذار تا کاخی برایت از وفا سازم

ترا از آرزوهایت جدا سازم

بیا با من بیا تا در میان موج دریاها

میان گردباد سخت صحراها

کنار برکه های غرق نیلوفر

تهی از یاد فرداها

زجام چشمهای تو می ناب نگه نوشم

منم آن مرغک وحشی        قفس مگشا

ز پایم بند دل را برمدار ای آشنای من

مرا بگذار تا عمری اسیر آرزو باشم

سراپا گفتگو باشم

شه من شهرزاد قصه گو باشم

مران از سینه یادم را

مرا از کف مده آسان

مرا از کف مده آسان

 


موضوع :
| +| نوشته شده در چهارشنبه 1385/06/01 و ساعت 0:0 توسط کسی مثل تو |


کبوتر سینه سرخ

بخوان ......

ای کبوتر سینه سرخ بخوان . چرا که راز ابدیت در ترانه ات نهفته است .

ای کاش همچون تو بودم رها از زندانها و زنجیرها

ای کاش مثل تو بودم همچون روحی سبکبال بر فراز دره ها 

و نور را همچون می از جامهای آسمانی به کام خود می ریختم .

 ای کاش همچون تو بودم معصوم و خوشنود و شادمان .

ای کاش مثل تو زیبا نجیب و لطیف بودم .

وباد بالهایم را می افشاند تا به لباس شبنم زینت یابد .

ای کاش مثل تو بودم همچون اندیشه های شناور بر فراز زمین

و نغمه های خود را در میان جنگل و آسمان می افشاندم .

ای سینه سرخ آواز بخوان و پریشانی مرا پراکنده ساز .

من به ندای درون تو که در گوش جان من می خواند گوش فرا می دهم .

 


موضوع :
| +| نوشته شده در جمعه 1385/05/06 و ساعت 22:49 توسط کسی مثل تو |


باران

قطره قطره جمع گردد ..... این همه اشکهای من

دریـایـم یـا یـم 

           چـه فـرق مـی کـنـد

                        بـه کـدامـیـن زبـان

                                      بــاران بــبــارد

 


موضوع :
| +| نوشته شده در چهارشنبه 1385/04/14 و ساعت 2:0 توسط کسی مثل تو |


عشق واقعی

شمع و من ......

 

بشر تا زمانی که جدایی های دردناک

                شکیبایی های تلخ و سختی های

                                       بسیار را پشت سر نگذارد

                                                                      هرگز به عشق واقعی نمی رسد ......

 

 


موضوع :
| +| نوشته شده در سه شنبه 1385/03/16 و ساعت 23:30 توسط کسی مثل تو |


نی ....

 سکوت

نی را به من بسپار و « تو » بخوان !

که « آواز » سایه ای دلپذیر است .

آنگاه که خیالات رنگ باخته و محو می شوند

تنها صدای ناله نی است که می ماند . . . . . .

**********************************************

هیچ کس اولین عشق خود را از یاد نمی برد

و همواره خاطره آن ساعت های غریب را مرور می کند .

خاطراتی که تا ژرفای درونش نفوذ کرده

و با همه تلخی های مرموزش او را شاد و خوشحال می کند .

عــــــشـــــق ........

 


موضوع :
| +| نوشته شده در شنبه 1385/02/16 و ساعت 18:37 توسط کسی مثل تو |


و در ادامه .....

دریا باش و دریایی ولی چون آفتاب بر همگان بتاب

دیگران را از وجودت بی نصیب مگذار .

بگذار دیگران از گرمای وجودت بهره مند شوند

و

از تو چون ماه که از خورشید نور می گیرد ، نور بگیرند .

بنویس ؛ بنویس ؛ بنویس

غریبانه شکستم ، من اینجا تک و تنها

 


موضوع :
| +| نوشته شده در یکشنبه 1385/02/03 و ساعت 16:0 توسط کسی مثل تو |


دوست دارم ........

 

دوست دارم آب شوم در گستره افق آن جا

که آسمان به دریا میرسد و آفتاب

بر صورت دریا بوسه میزند .

دوست دارم به دریا برسم

به پاکی بی مثالش و به امواج پر صلابتش .

دوست دارم چون کوه استوار باشم

 و چون رود آرام و در جریان .

 


موضوع :
| +| نوشته شده در جمعه 1385/01/18 و ساعت 16:30 توسط کسی مثل تو |


نوبهار

 

سال نو بر تمامی شما عزیزان مبارک

 

********************************************************

تقدیم به آنهایی که دوستشان دارم

نو بهار است در آن کوش که خوشدل باشی

که بسی گل بدمد باز و تو در گِل باشی

من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش

که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی

چنگ در پرده همین میدهدت پند ولی

وعظت آنگاه کند سود که قابل باشی

در چمن هر ورقی دفتر حالی دگر است

حیف باشد که ز کار همه غافل باشی

نقد عمرت ببرد غصه دنیا به گزاف

گر شب و روز درین قصه مشکل باشی

گرچه راهیست پر از بیم ز ما تا بر دوست

رفتن آسان بود ار واقف منزل باشی

 


موضوع :
| +| نوشته شده در سه شنبه 1385/01/01 و ساعت 0:0 توسط کسی مثل تو |


قلب

ای کاش ......

              ای کاش قلبها ....

                                         در چهره بود

 


موضوع :
| +| نوشته شده در شنبه 1384/12/27 و ساعت 2:12 توسط کسی مثل تو |


سفر

نفرین به سفر .....

ما چون دو دریچه روبروی هم

آگاه ز هر بگو مگوی هم

هر روز سلام و پرسش و خنده 

هر روز قرار روز آینده

عمر آینه ی بهشت اما آه ...

بیش از شب و روز تیر و دی کوتاه

اکنون دل من شکسته و خسته است 

زیرا یکی از دریچه ها بسته است

نه مهر فسون نه ماه جادو کرد 

نفرین به سفر که هرچه کرد او کرد

 


موضوع :
| +| نوشته شده در شنبه 1384/12/13 و ساعت 0:15 توسط کسی مثل تو |


پرواز

پرواز

با بال

شکسته 

پر گشودن هنر است   

 


موضوع :
| +| نوشته شده در جمعه 1384/11/21 و ساعت 2:23 توسط کسی مثل تو |


بنویس

هی فلانی ....

دو سه خطی بنویس 

ساده تر ....

در پی واژه و قافیه نباش

 


موضوع :
| +| نوشته شده در شنبه 1384/11/08 و ساعت 16:17 توسط کسی مثل تو |


و . . .

پوچ

خواهی که دلت نشکند از سنگ مکافات

مشکن دل کس را که در این خانه کسی هست

 


موضوع :
| +| نوشته شده در پنجشنبه 1384/10/15 و ساعت 2:26 توسط کسی مثل تو |


شیشه

دل من

به دلم می گم همیشه

که نه سنگ باشد نه شیشه

 


موضوع :
| +| نوشته شده در سه شنبه 1384/09/22 و ساعت 17:25 توسط کسی مثل تو |


به نام دوست

 

به نام آنكه دوستي را آفريد، عشق را ،

 رنگ را ... به نام آنكه كلمه را آفريد.

و كلمه چه بزرگ بود در كلام او و چه كوچك شد

 آن زمان كه ميخواستم از او بگويم.

سالهاست دچارش هستم. و چه سخت بود بيدلي را ،

 ساختن خانه اي در دل.

و اين دل بينهايت، چه جاي كوچكي بود براي دل بيتابش.

او رفت و من نشناختمش . در تمام ميخكهاي سر هر ديوار،

 آواز غريبش را شنيدم

اما نشناختمش. همانگونه كه بغضهاي گاه و بيگاهم را نشناختم.

فقط آنقدر او را شناختم كه در سايه هاي افتاده به كلامش،

 به دنبال جاي پاي خدا باشم.

اينجا، هر چه هست، جز با صداقت او و كلام و نقشهاي او،

حوض بي ماهيست.

شايد مزرعه اي باشد با زاغچه اي بر سر آن

زاغچه اي كه هيچكس جدي نگرفتش .

اينجا را هديه اش ميكنم. به آنكس كه براي

 سبدهاي پرخوابمان، سيب آورد.

حيف كه براي خوردن آن سيب، تنها بوديم . چقدر هم تنها ...

 


موضوع :
| +| نوشته شده در پنجشنبه 1384/09/03 و ساعت 23:54 توسط کسی مثل تو |


شیشه

اشک ........

می گن شيشه ها عاشق

 نمی شن ولی وقتی بر

 شيشه بخار گرفته ای

 نوشتم دوستت دارم ؛

گريست......

 

 


موضوع :
| +| نوشته شده در چهارشنبه 1384/08/25 و ساعت 23:54 توسط کسی مثل تو |


سرنوشت

                                

سرنوشت

 کاش می شد

 سرنوشت

را از سر نوشت

------------------------------------------------------------------------   

 


موضوع :
| +| نوشته شده در یکشنبه 1384/08/08 و ساعت 4:30 توسط کسی مثل تو |


روزگار

در کویر دل همچنان گل میروید

 روزگارم ....

.....بر خلاف آرزوهایم گذشت

 


موضوع :
| +| نوشته شده در چهارشنبه 1384/07/27 و ساعت 22:30 توسط کسی مثل تو |


محبت

         خدایا 

                   سرای محبت کجاست.............

 


موضوع :
| +| نوشته شده در پنجشنبه 1384/07/21 و ساعت 21:38 توسط کسی مثل تو |


اشک ندامت

 

امروز که در پیش توام مرحمتی کن

فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت

 


موضوع :
| +| نوشته شده در پنجشنبه 1384/07/14 و ساعت 13:2 توسط کسی مثل تو |


پل

 

چه بردباری پل

وقتی به سادگی

 از تو می گذرند

 


موضوع :
| +| نوشته شده در شنبه 1384/07/09 و ساعت 0:59 توسط کسی مثل تو |