
تو را می خواهم و دانم که هرگز
به کام دل در آغوشت نگیرم
تویی آن آسمان صاف و روشن
من این کنج قفس مرغی اسیرم

فرق است میان آنکه یارش در بر
با آنـکـه دو چشم انتظـارش بر در
شیخی به زنی فاحشه گفتا مستی
هر لـحـظه به دام دگــری پـا بـسـتـی
گفت شیـخــا هر آنچه گویی هستــم
آیـا تـو چـنـان کـه می نمـایی هستی
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
میشه مثل یک قطره اشک بعضی ها رو
از چشمات بـندازی
ولـی هـیـچ وقت نمی تونی جلوی
اشکی رو بگیری کــه بــا
رفــتـن بـعـــــضــــی هـا از
چـشــمـات جـاری مـیـشـه !!!!!! ![]()
خــواســتــم اشـک بــرای
از دســت دادنـش بــــریـــزم دیـــدم
تـمـام اشـکـم را بـرای
بـه دسـت آوردنـش ریـخـتـه ام !!!!
خدایا !
به هر که دوست داری بیاموز کــه :
عشق از زندگی کردن بهتر است
و به هر که دوست داری بچشان که :
دوست داشتن از عشق برتر .
چه تفاوت دارد چوبه دار من و تو صلیبی باشد یا درختی که به هر
شاخه آن میوه کالی پیداست میوه باید برسد تا که شیرین بشود .
ابن مرگ برای من و تو چه تفاوت دارد که مرا جامه اطلس به تن
ارکیده به دست یا که با یک کفن ساده به خاکم بدهند ؟
گفتی این خانه مرا کم دارد تا بر این سنگ سیاه هک بشود
که فلانی در فلان تاریخ آمد به جهان و در این قطعه به خاکش
دادند و پلاکش این است ۶۵ . روحش آمرزیده شود و همین .
بعد مرگم چه تفاوت دارد تو بیایی در این خانه و زاری بکنی
اشک تو آن هنگام از من مرده چه دردی را دوا خواهد کرد
من که هستم حالا .وهمین حالا همین حالا تو را کم دارم
از شاخه می چینیش . میگی پرنده دوست داری تو قفس
نگهش می داری . می خوای نترسم وقتی
مــیـگـی مــنــو دوســـت داری ![]()
تو به من خندیدی و نمیدانستی من به چه دلهره از
باغچه همسایه سیب را دزدیدم باغبان از پی ما تند
دوید سیب را دست تو دید غضب آلوده به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک وهنوز
سالهاست که در گوش من آرام آرام رفتن گام تو تکرار
کنان میدهد آزارم و من اندیشه کنان غرق این پندارم که
چرا باغچه خانه کوچک ما سیب نداشت !!!!!!!
زندگی آب روان است و روان
میگذرد
آنچه تقدیر من و توست همان
میگذرد
زندگی سوختن و ساختن
است
بی جهت تجربه آموختن
است
شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی ترا
با لهجه گلهای نیلوفر صدا
کردم تمام شب برای با طراوت ماندن
باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم
پس از
یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس
ترا از بین گلهایی که در تنهایی ام رویید
با حسرت جدا کردم


