تبليغاتX
من هم مثل تو هستم
خوبرویان جهان رحم ندارد دلشان # سنگی اندر گلشان بود همان شد دلشان



سفر

نفرین به سفر .....

ما چون دو دریچه روبروی هم

آگاه ز هر بگو مگوی هم

هر روز سلام و پرسش و خنده 

هر روز قرار روز آینده

عمر آینه ی بهشت اما آه ...

بیش از شب و روز تیر و دی کوتاه

اکنون دل من شکسته و خسته است 

زیرا یکی از دریچه ها بسته است

نه مهر فسون نه ماه جادو کرد 

نفرین به سفر که هرچه کرد او کرد

 


موضوع :
| +| نوشته شده در شنبه 1384/12/13 و ساعت 0:15 توسط کسی مثل تو |